پنجشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۶

مردي که مقابل اقتصاد بازار ايستاد،گفتگو با دکتر محمودی،اقتصاد ایران آنلاین،شهریور 91

آمارتيا سن يک فيلسوف نيست. آراي او در حوزه فلسفه سياسي و اقتصاد سياسي عمدتا ناظر به مقوله عدالت و انتخاب اجتماعي است. افزون بر آن فلسفه اساسا علم نيست. آمارتيا سن يک اقتصاددان انسانگراست که تاکيد زيادي بر اخلاق در اقتصاد دارد و تکيه شديد او بر حفظ عزت و کرامت انساني است اين خط توجه خاص به مقوله عدالت دارد.


در کتاب انديشه عدالت ما شاهد بحث اهميت قابليت در برابر درآمد هستيم. با اين وصف اين قابليت هاي افراداست که در مشخص کردن سطح کيفي رفاه تعيين کننده هستند؟ 
بله. فقدان قابليت مي تواند امکان برخورداري از مطلوبيت را که ناشي از داشتن کالا و به تبع آن داشتن درآمد است، مخدوش کند. به عبارت ديگر از نظر اين ديدگاه اثر درآمد بر مطلوبيت مشروط و محتمل است نه قطعي.
نظر به تاکيد آمارتيا سن بر قابليت اشخاص و نقش آن در ميزان عدالت در جامعه آيا مي توان گفت که سن به نوعي اعتقاد به اقتصاد فردي دارد؟ 
به نظر من اين بحث ناظر به مقوله فردگرايي نيست بلكه در جاي خود قابل بحث است. اينجا منظور توجه به ويژگي هاي فردي است؛ يعني سطح رفاه افراد و مقايسه آنها بستگي به ويژگي هاي فردي آنها دارد. نمي توانيم يک خط فقر کلي را اعلام کنيم. افراد به ظاهر مشابه ممکن است نسبت به يک خط فقر، غني يا فقير باشند. وي پايه ارزيابي را انسان مي گذارد اما چون انسان قابل ارزيابي نيست، قابليتهاي انساني را که به او قابليت و توانايي انتخاب مي دهد و قابل اندازه گيري است را مبنا قرار مي دهد. بنابراين وي به انسان محوري يا مردم محوري اعتقاد دارد.
 
يکي از مباحثي که شما در ديباچه کتاب انديشه عدالت مطرح كرديد اين است که در شرايط نابرابر بودن قابليت ها، هر تلاشي براي ايجاد فرصت هاي برابر ممکن است نابرابري درآمدها را نتيجه دهد. با اين وصف آيا تعريفي براي قابليت مساوي وجود دارد؟ 
«تساوي» درک پايه اي است که انسان ها از مقوله عدالت دارند. موضوع، برابري يا تساوي مطلق نيست موضوع برابرتر شدن است. با اين توصيف پاسخ بنده مثبت است يعني حتي اگر درآمدها برابرتر و فرصت هاي محيطي به طور عادلانه براي همه ارائه شوند باز هم به دليل فقدان قابليت هاي فردي همگان نمي توانند از اين شرايط محيطي استفاده يکسان ببرند.
 
 آيا مي توان قابليت فردي افراد را متغير کانوني در بحث عدالت دانست؟ 
اگر منظور از متغير کانوني آن چيزي است که بايد برابرتر شود تا به وضعيت عادلانه نزديکتر شويم؛ بله. با اين توضيح که تاکيد ما بر برابرتر شدن «امکان هاي» کسب قابليت است.
 
آمارتيا سن قابليت را در گزينه هاي مختلف براي انتخاب تعريف مي کند. اما آيا توانايي انتخاب درست خود نوعي قابليت فردي به نام قابليت انتخاب نيست؟ در اين صورت ديگر چگونه ميت وان به رشد قابليت خوشبين بود؟ 
بله. به همين دليل است که مقوله قابليت را به دو نوع قابليت هاي فردي و قابليت هاي محيطي تقسيم مي کنيم. فرد بايد داراي توانايي انتخاب يا امکان انتخاب به لحاظ فردي باشد.
 
در کتاب انديشه عدالت جايي مطرح مي شود که ارزش واقعي کالا به آن است که معلوم شود چه کارکردي براي فرد دارد. آيا مي توان چنين امري را مشخص کرد؟ آيا چنين ارزشگذاري بر کالا باعث پيچيده تر کردن معادلات نيست؟ 
بديهي است که اينگونه است. موضوع قدري پيچيده مي شود اما حقيقت اين است که اگر شما کالايي را داشته باشيد (چون درآمد خرج آن را داشته ايد) ولي نتوانستيد از آن کالا استفاده کنيد (کارکرد) آيا مطلوبيتي براي شما به همراه خواهد داشت؟ مثلا شما کتاب داشته باشي اما سواد نداشته باشي. آيا در اين حالت داشتن کتاب (که پول خريد آن را هم دادهايد) براي شما مطلوبيت دارد؟!
 
آمارتيا سن، اقتصاددان فيلسوف است به شکلي که در انديشه و آراي او فلسفه و اقتصاد را امري جدا از هم نمي بينيم. از طرفي اقتصاد علمي است که مستقيما با زندگي عموم مردم سروکار دارد. فلسفه علمي است که غيرمستقيم تاثير شگرف خود را بر زندگي اجتماعي مي گذارد. با اين وصف نظريه هاي نيمه فلسفي آمارتيا سن تا چه حد مي تواند نقش کاربردي در اقتصاد يک کشور داشته باشد؟ 
اولا، به نظر بنده آمارتيا سن يک فيلسوف نيست. آراي او در حوزه فلسفه سياسي و اقتصاد سياسي عمدتا ناظر به مقوله عدالت و انتخاب اجتماعي است. افزون بر آن فلسفه اساسا علم نيست. آمارتيا سن يک اقتصاددان انسانگراست که تاکيد زيادي بر اخلاق در اقتصاد دارد و تکيه شديد او بر حفظ عزت و کرامت انساني است اين خط توجه خاص به مقوله عدالت دارد.
 
آمارتيا سن افراد را در برابر نهادها قرار داده و در نهايت به اين باور مي رسد که شهروندان خود توانايي خوبي در درک مفاهيمي چون عدالت و انصاف دارند. آيا اين حساب بيش از اندازه بر متغيري که چندان قابل کنترل نيست محسوب نمي شود؟ 
پيش فرض ها به نظر من درست نيست. سن افراد را در برابر نهادها قرار نمي دهد و براي پيشبرد توسعه بر اهميت نهادها تاکيد مي ورزد. اما وي قابليتهاي فردي را پايه محکمتري براي ارزيابي مقولات توسعه و عدالت مي داند. اين نهادها نيستند که تغيير ايجاد مي کنند بلکه قابليتهاي انساني است که توان تغيير از جمله تغيير و پويايي نهادها براساس مقتضيات زمان و مکان را دارد.
 
به نظر مي رسد آمارتيا سن برقراري عدالت را کمتر از ساير نظريه پردازان وظيفه دولت مي داند و آن را بيشتر از وظايف جامعه مي بينيد؟ 
به نظر بنده نقش دولت در کنار نقش نهادهاي رسمي است. نهادهاي آموزشي، بهداشتي، امنيتي و... . درست است آمارتيا سن يک اقتصاددان دولتگرا نيست اما از وظايف بنيادين دولت در کمک به ايجاد برابري فرصت ها و سرمايه گذاري روي رشد قابليت ها غافل نيست. سن در قالب مثلث حکمراني خوب بر نقش بي بديل دولت در اين راستا تاکيد دارد. بنابراين در راستاي اين ديدگاه ما معتقديم هر سياستي که مردم را به دولت ها وابسته کند، خلاف توسعه است. بنابراين در مقوله رفاه به جاي سياست هاي دولتگراي موسوم به «دولت رفاه» بايد به تحقق «جامعه رفاهي» بينديشيم.
 آمارتيا سن به عنوان يک فيلسوف، نوبل اقتصاد در سال ۸۹۹۱ ميلادي را در حوزه اقتصاد از آن خود کرد. چه مباحثي در حوزه اقتصاد مغفول مانده بود که او توانست با طرح آن اين جايزه را از آن خود کند؟ 
به طور عمده توجه به انسان به جاي درآمد. اکثر نظريات اقتصادي و ديدگاه هاي توسعه بيش از آنکه معطوف به انسان و سرنوشت او باشند معطوف به درآمد و رشد آن هستند.
 
 آمارتيا سن به بحث اخلاق در اقتصاد توجه کرده است؛ علت اين موضوع چيست؟ 
به هر حال ديدگاه هاي متکي به عدالت و برابري نميتوانند فارغ از فلسفه اخلاق از مدعيات خود دفاع کنند. حذف اخلاق از مقوله برابري، بسياري از مدعيات در حوزه عدالت را به چالش مي کشد.
 
توجه آمارتيا سن به اخلاق آيا به معناي شکست خوردن مکتب کاپيتاليسم (سرمايه داري) است؟ 
به نظر بنده خير. وي براي دفاع از توجه به انسان و عزت و جايگاه او است که اينچنين بر ارزش هاي اخلاقي (شناخته شده در جوامع انساني) تاکيد مي ورزد. توجه داشته باشيم مکتب واحدي به نام سرمايه داري نداريم. نحله هاي فکري زيادي با تفاوت هاي ماهوي زيادي را در تاريخ اقتصادي شاهد هستيم. البته در يک مقياس کلي وي جزو منتقدان جريان متعارف اقتصاد نئوکلاسيک محسوب مي شود و بيشتر يک اقتصاددان هتردوکس است.
 
آمارتيا سن در بحث توسعه معتقد است توسعه به مثابه آزادي است. چرا براي او توسعه با آزادي پيوند خورده است؟ 
سن اساسا درجه توسعه يافتگي را با درجه آزادي (آزادي به مفهومي که وي ترسيم مي کند نه فقط آزادي سياسي) يعني آزادي هاي پنجگانه مي سنجد. به زعم وجوه پنجگانه آزادي جلوه هاي توسعه يافتگي و توسعهن يافتگي هستند. وي توسعه را افزايش دامنه انتخاب انسان براي دستيابي به زندگي دلخواهش مي داند. بنابراين نگاه او به توسعه چند بعدي است که هر کدام از اين ابعاد با نوعي از آزادي ممزوج است. از نظر وي توسعه عصاره امکان هاي آزادي است.
 
وقتي صحبت از توسعه مي شود، توسعه اقتصادي و سياسي به ذهن متبادر مي شود. اين در حالي است که صرف توجه به توسعه اقتصادي يا سياسي نتوانسته به توسعه منجر شود. تلاش «سن» در بحث توسعه تمرکز بر چه حوزه هايي دارد؟ 
عرض کردم سن بر توسعه سياسي و اقتصادي صرف توجه نمي کند. اين دو رکن از ارکان پنج گانه اي هستند که سن مطرح مي کند.
 
 براي پيشبرد بحث توسعه از منظر آمارتيا سن در کشورهايي چون ايران چه پيش نيازهايي بايد مورد توجه قرار گيرند؟ 
توجه ويژه به نهادهايي که شرايط برخورداري از امکانات اقتصادي، آموزشي و... را فراهم مي کنند؛ نهادهايي که نقش شفاف کردن و تضمين آن را در امور مختلف داشته باشند. مانند تمرکز بر استقرار يک نهضت توانمندسازي در سراسر کشور و باز مهندسي نظام حکمراني بر پايه رويکرد انسان محور توسعه.
 
 «سن» در کودکي شاهد قحطي و فقر در بنگال (جايي که او به دنيا آمده) بوده از اينرو تمرکز او بر فقر و قحطي است. چه دلايل ديگري براي اين توجه او وجود دارد؟ 
به هر حال آشناي ملموس او با فقر مي تواند بر گرايش وي به اين مباحث موثر باشد ولي نبايد تمام اين تمايل و گرايش را صرفا ناشي از اين عامل دانست. به هر حال وي يک اقتصاددان است که توجه به شرايط زندگي انسانها و کيفيت آن از دغدغه هاي اصلي او است.
 
 دستاورد مهم آمارتيا سن در حوزه اقتصاد براي نسل ما و نسل آينده چيست؟ 
بازگشت نگاه ها از درآمد و رشد اقتصادي به سرنوشت و کيفيت زندگي انسانها. پيوند زيبا بين مقولات عدالت و توسعه. باز گرداندن اخلاق به حوزه علم اقتصاد و به طور کل ارائه يک ديدمان يا پارادايم جديد توسعه.
 آمارتيا سن يک اقتصاد دان انسانگراست که تاکيد زيادي بر اخلاق در اقتصاد دارد و تکيه شديد او بر حفظ عزت و کرامت انساني است و بر اين خط توجه خاصي به مقوله عدالت دارد.
در يک مقياس کلي آمارتيا سن جزو منتقدان جريان متعارف اقتصاد نئوکلاسيک محسوب مي شود و بيشتر يک اقتصاددان هتردوکس است، ضمن اينکه وي اقتصاددان دولتگرا نيست اما از وظايف بنيادين دولت در کمک به ايجاد برابري فرصت ها و سرمايه گذاري براي رشد قابليت ها غافل نيست.
 
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید